روان ناآرام در سایه جنگ | چرا بار روانی بر دوش ایرانیان سنگینتر است؟ و چگونه مقاومت کنیم؟

رویداد۲۴| در دوران معاصر و در جغرافیایی که ما در آن زندگی میکنیم، نامعلوم بودن فردا و بیثباتی به یک تجربه روزمره و گریزناپذیر تبدیل شده است. فراز و نشیبهای سیاسی گوناگون، تحریمهای اقتصادی طولانی مدت، جنگ، بحرانهای کمرشکن اقتصادی و مشکلات پیچیده منطقهای، همگی دست به دست هم دادهاند تا یک حالت ممتد و همیشگی از «تهدید وجودی» را برای شهروندان بسازند. در چنین فضای پرتنشی، پرسش اساسی و حیاتی این است که پیامد روانی چنین زیستنی چیست و برای ادامه دادن در این مسیر دشوار چه باید کرد.
دانش روان شناسی و علوم اعصاب مدرن به روشنی نشان میدهند که سیستم عصبی ما برای مقابله با خطرات کوتاه مدت و گذرا تکامل یافته است. رویارویی طولانی مدت با ابهام، مغز را در یک وضعیت فرساینده و هشدار دائمی قرار میدهد. محققان علوم مدیریت و روان شناسی بحران، این وضعیت بغرنج را با چارچوب مفهومی «ویکا» (VUCA) توصیف میکنند؛ دنیایی که با چهار ویژگی نوسان، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام احاطه شده است. زیستن در چنین اتمسفری، نیازمند تجهیز شدن به مهارتهای تاب آوری بسیار پیشرفته تری نسبت به گذشته است.
ابهام سیاسی
یکی از عوامل فرساینده روان آدمی که نیروی تفکر را فلج میکند، پدیده ابهام است. ابهام به خودی خود آسیب زا است، اما وقتی با مخاطرات سیاسی گره میخورد، به اضطرابی پایدار و فلج کننده بدل میشود که ما آن را به عنوان «اضطراب آینده» میشناسیم. اضطراب آینده در واقع واکنش پیش دستانه مغز به خطراتی است که هنوز رخ ندادهاند، اما سایه آنها همیشه احساس میشود.
پژوهشهای چند سال اخیر در خاورمیانه نشان میدهد در بستر بی ثباتی، سازوکارهای روانی به شکلی متفاوت عمل میکنند. در یک مطالعه میدانی جدید که در لبنان و دقیقا در اوج بحرانهای اقتصادی و سیاسی انجام شد، محققان به نتایج تکان دهندهای دست یافتند. به بیان دیگر، ناتوانی در تحمل ابهام با اضطراب و افسردگی همبستگی بالایی داشت و همین امر مسیر افت زیست سالم را هموار میکرد. این پژوهش به روشنی نشان داد که ابهام نسبت به آینده و افت کیفیت زندگی، به پریشانی روانی دامن زده و انتخاب راهبردهای نامناسب برای مقابله با پریشانی روانی نیز، به نوبه خود، این حلقه معیوب را تقویت میکند.
یافتههای مشابهی نیز در پژوهشهای بین المللی دیده میشود؛ به عنوان نمونه، در یک مطالعه با نمونه گیری گسترده طی همه گیری کرونا، نشان داده شد که عدم تحمل ابهام با اضطراب و افسردگی همبسته است و ترس از خطرات بزرگ مثل بیماری عالم گیر به افت نگرش مثبت به زندگی منجر میشود. به عبارت دیگر، در ابهام زیستن افق ذهن را تیرهتر میسازد. این تیرگی افق، مانع از ترشح انتقال دهندههای عصبی مرتبط با پاداش و انگیزه مانند دوپامین و سروتونین در مغز شده و فرد را به دامان بی حسی عاطفی میاندازد.
این یافتهها برای ایرانیانی که هر روز باید اخبار تنشهای منطقهای، تهدیدهای امنیتی و فراز و فرودهای سیاست خارجی را هضم کنند، معنایی کاملا ملموس دارد؛ اگر ذهن ما ابهام را یک تهدید بی واسطه تفسیر کند، چرخهای از برانگیختگی مداوم به راه میافتد. در این فرایند زیستی که به آن «بار آلوستاتیک» (Allostatic Load) یا فرسودگی ناشی از استرس مزمن میگویند، دستگاه عصبی سمپاتیک مدام در حالت آماده باش میماند، خواب مختل میشود، تمرکز فرو میریزد و حتی دردهای جسمانی مبهم از تنشهای عضلانی تا مشکلات گوارشی پدیدار میشوند؛ و به تعبیری بسیار دقیق، امر سیاسی مستقیما به زیست شناسی ترجمه میشود.
جنگ
از طرف دیگر، بیثباتی سیاسی در ایران مبتنی بر تجارب واقعی جنگ و خاطرات نسلی آنها بنا شده است. در این سرزمین ترس از جنگ فراتر از پیشبینی رسانهای است و ریشه در بدنهای خاطرهمند دارد. علم «اپی ژنتیک» ثابت کرده است که تروما و تالمات روحی شدید میتوانند بیان ژنها را تغییر داده و اثرات استرس را به صورت بیولوژیکی به نسلهای بعدی انتقال دهند. به قول پروفسور بسل ون در کولک در کتاب مشهورش، «بدن مو به مو حسابها را نگه میدارد»: اگرچه نسلهای پس از جنگ هشت ساله تجربه بی واسطه از جنگ و موشکباران نداشتند، اما در خانواده، رسانه و نظام آموزشی مدام با خاطرات آن مواجه شدهاند: با قصههای قطع برق، پناهگاه ها، کمبودهای اقتصادی و غیره. این انتقال بینا نسلی وحشت، به ویژه وقتی با اخبار تنشهای مرزی در منطقه هم زمان میشود، مانند زخمی است که هربار تازه میشود. زخمی که با هر خبر احتمال درگیری، روان شهروندان را به آشوب میکشاند.
تلههای شناختی
بیشتر بخوانید:
تکنیکهایی برای کنترل احساس غم و اندوه
چگونه مغز انسان با سوگ کنار میآید؟
چگونه فکر مردن بدل به انتحار میشود | آناتومی روانی خودکشی
در جستوجوی آرامش | چگونه بر اضطراب اجتماعی غلبه کنیم؟
وقتی بی ثباتی سیاسی مزمن میشود، ذهن برای کنترل آن دست به راهبردهایی میزند که لزوما مفید نیستند. ذهن انسان عاشق قطعیت است و برای فرار از عدم قطعیت، حتی حاضر است توهم کنترل برای خود بسازد. مرور مطالعات منطقهای و فرامنطقهای نشان میدهد چند سازوکار تکرارشونده در زندگی روزمره شکل میگیرد:
اسکرول آخرالزمانی: اگرچه مصرف خبر برای اطلاع رسانی ضروری است، اما در فضای ابهام، خبرخوانی میتواند به رفتار وسواسی تبدیل شود. این رفتار به دلیل سیستم پاداش متغیر در مغز شکل میگیرد؛ ما مدام صفحات را تازه میکنیم تا شاید خبر آرام بخشی بخوانیم، اما بیشتر در باتلاق اخبار منفی فرو میرویم. مدلهای جدید نشان میدهد پیوند بین عدم تحمل ابهام و سرک کشیدن بی پایان در خبرها به امید کشف قطعیت، با افت تاب آوری و افزایش اضطراب همراه است.
فاجعه پردازی و ذهن خوانی سیاسی: ذهن برای پرکردن خلاء اطلاعاتی، بدترین سناریوها را تولید میکند. مغز ما از نظر تکاملی برای حفظ بقا روی اخبار منفی تمرکز میکند که به آن «سوگیری منفینگری» میگویند. این الگوی شناختی، اگر بی برخورد بماند، افسردگی و بی انگیزگی اجتماعی را تغذیه میکند.
اسپاسمهای برنامه ریزی: در شرایطی که آینده نامعلوم است، تصمیمهای مهم اعم از ازدواج، مهاجرت، سرمایه گذاری، حتی فرزندآوری به حالت تعلیق درمی آیند. این تعلیق ممتد، حس کارآمدی شخصی را میکاهد و با دورههای نشخوار ذهنی و بی خوابی همراه میشود. این امر باعث اختلال در عملکرد اجرایی بخش پیشانی مغز می شود.
انقباض شبکههای اجتماعی: افراد برای حفاظت روانی، دایره روابط را کوچک میکنند و از مشارکت مدنی و جمعی فاصله میگیرند. اما انزوا، گرچه ظاهرا محافظت کننده است، در بلندمدت عامل خطر بسیار بزرگی برای افسردگی است.
جست وجوی کنترلهای کاذب: گرایش به شایعات اطمینان بخش، خریدهای احتیاطی افراطی، یا رفتارهای تکراری برای دفع بدی آینده نمونههایی از کنترلهای کاذباند که موقتا اضطراب را پایین میآورند، اما چرخه وابستگی به خود را میسازند.
پژوهشها در مناطق درگیری نشان دادهاند که راهبردهای مقابلهای ناسازگار مثل فرار شناختی، مصرف افراطی شبکههای اجتماعی برای پرت کردن حواس، یا استفاده از مواد، با علائم افسردگی و اضطراب همبستگی مثبت دارند و حتی به مثابه تقویت کنندههای منفی عمل میکنند. یعنی فرد موقتا از درد روانی دور میشود، اما به بلندشدن موج بعدی کمک میکند. در یک مطالعه بر دانشجویان در معرض خشونت سیاسی، استفاده بیشتر از مقابله ناسازگار، احتمال بروز اضطراب و افسردگی را بالا برد.
در مقابل این روشهای مخرب، راهبردهای سازگار مثل مسئله محوری واقع بینانه، تنظیم هیجان (تنفس دیافراگمی، ذهن آگاهی کوتاه مدت، برچسب گذاری هیجان)، مدیریت مواجهه با خبر، و حمایت گیری اجتماعی با افت علائم و بهبود شاخصهای کیفیت زندگی همراهاند. در لبنان بحران زده نیز شواهد نشان میدهد افرادی که شیوههای مقابلهای کارآمدتر به کار میگیرند، در برابر موجهای ابهام، بهزیستی ذهنی بالاتری حفظ میکنند.
ویژه بودگی جامعه ایرانی؛ چرا بار روانی بر دوش ما سنگینتر است؟
شرایط موجود در ایران دارای مختصات خاصی است که فشار روانی را مضاعف میکند. همان گونه که مطالعات بازماندگان مواجهههای شدید جنگی در ایران نشان داده، بدنی که تجربه مستقیم تهدید وجودی دارد، در برابر سرنخهای مرتبط مانند آژیر، خبر انفجار در کشور همسایه و تصاویر موشکی حساستر واکنش نشان میدهد. این حساس شدن شرطی در سطح عصب زیست شناختی قابل توضیح است: دستگاه تهدید در مغز یعنی آمیگدال و شبکههای مرتبط سریعتر فعال میشود و خاموشی دیرتر رخ میدهد. در نتیجه، بازآغاز علائم با محرکهای خفیف هم ممکن است.
وقتی نااطمینانی سیاسی و جنگ با فشارهای اقتصادی و تحریمی هم افزا میشود، فقر آینده نیز رخ مینماید احساسی که میگوید آیندهای بهتر دسترس پذیر نخواهد بود. شواهد بحران لبنان نشان داد افت رفاه مالی با افزایش اضطراب و افسردگی همبسته است. الگویی که برای بخشهایی از جامعه ایران هم بسیار آشناست. در کنار این موارد، قطبی شدن گفتمانها موجب میشود شبکههای حمایتی عاطفی دچار فرسایش شوند. حمایت اجتماعی، قویترین سپر در برابر اضطراب است؛ وقتی خانوادهها و دوستان به دلیل اختلاف نظرها از هم دور میشوند، صدمات نامرئی، اما عمیقی رخ میدهد. اقتصاد توجه و رقابت رسانهای نیز، به ویژه در بحران ها، سرعت و شدت تزریق اخبار تهدید را بالا میبرد. عدم تحمل ابهام، در این فضا، خوراک دائمی مییابد و به رفتارهای وسواسی مصرف خبر دامن میزند همان سازوکاری که مطالعات بین المللی درباره آن هشدار دادهاند.
هزینههای عاطفی و خاموشی امید
در جنگ، ذهن به صورت پیش فرض، آینده را مکانی خطرناک مدل میکند. این مدل ذهنی باعث میشود حتی وقایع خنثی به صورت تهدید تعبیر شوند. خستگی تصمیمهای ناممکن، حس بی اختیاری و تعلیق ممتد، به افسردگی اجتماعی میانجامد. حالتی که در آن نه فقط فردی، بلکه جمعی از کنش میافتیم؛ از مشارکت مدنی تا فعالیتهای داوطلبانه متوقف میشوند. این وضعیت بر اساس «نظریه پلی واگال» (Polyvagal Theory) نوعی واکنش انجماد یا خاموشی سیستم عصبی در برابر تهدیدهای بیش از حد و غیرقابل کنترل است.
امید به مثابه مهارت، به سوخت روزمره نیاز دارد. وقتی افق مدام تاریک تصویر میشود، ذهن برای اقتصاد روانی، در سرمایه گذاری عاطفی احتیاط میکند. نتیجه، نوعی بی حسی یا بی تفاوتی عاطفی است که با عباراتی مثل «خب که چه؟» خود را نشان میدهد. در این وضعیت، نسلهای جوانتر که آینده را سرمایه وجودی خود میدانند، نسبت به نسلهای پیشین حساستر به ابهام واکنش نشان میدهند. تفاوت در تحمل ابهام تبدیل به اختلاف در سبک زندگی و انتخابهای حیاتی میشود و تنشهای بین نسلی را تشدید میکند.
چگونه مقاومت کنیم؟ معماری تاب آوری در چهار سطح بنیادین
برای عبور از این بحران، نیازمند یک برنامه اقدام جامع هستیم. روان شناسان تاکید میکنند تاب آوری یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مجموعهای از مهارتهای آموختنی است که با تمرین و ممارست در مغز نهادینه میشود و مسیرهای عصبی جدیدی میسازد. اولا بدانید که این سه مورد از تمام امور دیگر مهمتر هستند:
۱. ساختن روابط دوستانه و معاشرت مدام با دوستان.
۲. گفت وگوی همدلانه با اطرافیان و در کل دیگر شهروندان.
۳. داشتن یک فعالیت جمعی هفتگی مثل ورزش، کار داوطلبانه، حلقههای مطالعاتی و اجتماعات فیلم بینی.
علاوه بر این سنگ بناهای اساسی، اجرای راهکارهای زیر در ابعاد مختلف ضروری است:
سطح فردی: بازپس گیری کنترل ذهن و بدن
مدیریت ابهام به جای حذف ابهام: زمان و منبع خبر را سهمیه بندی کنید مثلا دوبار در روز، از منابع معتبر اخبار را بخوانید. پژوهشها نشان میدهد رابطه بین عدم تحمل ابهام و مصرف اخبار افراطی کاملا معنادار است. قطعیت را از رویداد بخواهید، نه از تکرار خبر.
تنظیم بدن برای تنظیم ذهن: تنفس آهسته دیافراگمی بین چهار تا شش دقیقه، رهاسازی پیشرونده عضلانی، و تکلیفهای حسی سریع شامل تماس با سطح سرد یا شمارش پنج شیء با پنج حس، سیستم عصبی را از بالا به پایین میکشد و آرام میکند. این تمرینات مستقیما عصب واگ را تحریک کرده و ضربان قلب را کاهش میدهند.
ذهن آگاهی کوتاه برد: تمرین سه در سه در سه شامل سه نفس عمیق، سه حس بدنی، و توجه به سه چیز که میبینید یا میشنوید یا لمس میکنید، برای قطع زنجیره فاجعه پردازی بسیار کارآمد است.
بازسازی شناختی: نوشتن بهترین، محتمل ترین، بدترین سناریو در یک ستون سه گانه کمک میکند مغز از تونل بدبینانه بیرون بیاید و ارزیابی واقع بینانه تری داشته باشد.
رفتارهای لنگر: روتینهای کوچک قابل کنترل مثل پیاده روی روزانه، تماس با یک دوست، یا یک کار کاملا عملی بیست دقیقهای حس کارآمدی را برمیگرداند.
خودمهربانی فعال: ادبیات پژوهشی نشان میدهد خودمهربانی، به ویژه در بافت ابهام، با بهبود بهزیستی همبسته است و آثار منفی عدم تحمل ابهام را تعدیل میکند. نگاه کنید به شبکه پژوهیهای حوزه خودمهربانی و ابهام که این مفاهیم را اثبات میکنند.
سطح خانوادگی: ایجاد شبکههای کوچک تاب آوری
عادی سازی هیجان: برای کودکان، واژه دادن به هیجان با جملاتی مثل «میبینم نگرانی؛ طبیعی است» یا «بلی، بعضی چیزها معلوم نیست» بسیار بهتر از پنهان کردن اضطراب است.
قرارداد خواب سالم: خواب اولین قربانی ابهام است؛ در خانواده، چراغ خاموش رسانهای را یک ساعت پیش از خواب کاملا جدی بگیرید تا مغز فرصت سم زدایی و استراحت پیدا کند.
سطح اجتماعی: بازسازی منابع امید جمعی
ارتقای دانش رسانهای و جامعه محور: آموزشهای کوتاه برای تشخیص شایعه، ارزیابی منبع، و تاخیر در بازنشر اخبار، از فرسایش روان جمعی جلوگیری میکند.
هنر به مثابه تنظیم گر جمعی: برنامههای موسیقی و تئاتر محلی و روایتگریهای بین نسلی شامل قصههای جنگ با تمرکز بر تاب آوری و نه وحشت، خاطرات را به سرمایه تبدیل میکنند.
طراحی یادبودهای شفابخش: ساختارهای یادبود و روایتهای رسمی از جنگ و بحرانهای ملی، اگر انسان محور و آینده گرا طراحی شوند، میتوانند به جای بازتولید ترس، فرآیندهای سوگواری و معناجویی را تسهیل کنند.
ما نمیتوانیم طوفانهای بیرون را خاموش کنیم، اما میتوانیم پنجرههای ذهن خود را عایق بندی کنیم و در کنار یکدیگر پناهگاهی امن بسازیم. آگاهی از این مکانیزمهای روانی، اولین و مهمترین گام برای خروج از نقش قربانی و تبدیل شدن به انسانی تاب آور است.





ولی علت شروع این جنگ همان علت شروع جنگ ۱۲ روزه و هشت ساله س ... رفتار سیاسی و روابط بین الملل ...
سیستمی که درش کاسب جنگ و تحریم نباشه چه نیازی به بمب هسته ای داره اگر ریاکارن صاحب میدان نبودند قوانین این سیستم ملت رو خوشبخت میکرد چون بر پایه قوانین الهی استوار بود ....
مردم همان مردم جان بر کف پشت سیستم تو جنگ هشت ساله نیستن چون بعد هشت سال تحمل بمباران و استرس و تلفات تحریم اقتصادی و فقر نصیب شون شد و عده ای اقلیت روزبروز فربه و غنی شدند ....
شعارها تو خالی شدند و دلسوزان واقعی از بدنه سیستم حذف شدند ...
این جنگ درسته که آخر سر دودش به چشم ما ملت خواهد رفت ولی مربوط بما نمیشه چون تجملات و نعمات انقلاب و فروش نفت مربوط به آحاد ملت نشد ... کسانی که با تصاحب حق مردم از بیت المال فقر اقتصادی و بحران خانمان برانداز رو نصیب مردم کردن موشکها رو تحویل بگیرند ...
به زر زدنهای مجازیتون ادامه بدید ولی اگر فکر کردید میذاریم یه عن تیکه مثل بارزانی رو بکنن رئیس کردستان و دو تا عن تیکه تجزیه طلب و از اون خطه رئیس جمهور و وزیر خارجه کنن سخت در اشتباهی ، پهلوی هم که با این جنگ کل حیثیت سیاسی پدر و پدربزرگش هم به فنا داد فعلا بره عزاداری کنه برای سه سرباز امریکایی بعد ادعای تاج و تخت کنه اونم در شرایطی که به گفته خودش نمبخواد ایران سنجاق بشه (بمونه )